درباره وبلاگ:
آرشیو:
طبقه بندی:
آخرین پستها :
پیوندهای روزانه:
صفحات جانبی:
نویسندگان:
آمار وبلاگ:
مراكز همســریابی در شــهر های بــزرگ تاســیس شد
الو سلام.
-سلام جانم بفرمایید.
-مرکز همسر یابیه؟
-بله عزیزم.
-من یه زن میخواستم.
-چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟
- خوب چی باید بگم؟
- بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی.
- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم . خوبه؟
- حالا شد یه چیزی . حالا پسرم شما چند سالته؟
- 37 سال !
- زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه . عمرت از عمر خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی ؟
- خب دیگه.امکانات ما الان جور شده.
- میترسم اون یکی امکاناتت دیگه بدرد نخوره!
- فعلا که داره کار میکنه.حالا من باید چیکار کنم؟
- هیچی عزیزم. ما برات یه همسر خوب جور میکنیم.
- حالا اونجا چه جور همسرایی دارین؟
- بگو چجور نداریم؟ عرض کنم که یه مورد داریم تووپ! یه دختر ناز 20 ساله هلو! دور کمر 40.دور سینه 85 !!!! ببینیش آب از دهنت راه میفته! واسه شما میکنه به عبارتی 4000 سکه مهریه و یه پنت هاوس طرفای الهیه. ماشینم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نیست.
- آقا مگه داری با پسر بیل گیتس حرف میزنی؟ این دری وریا چیه؟
- خب داداش چرا جوش میاری؟ یه مورد دارم خوراک ! یه خانوم 25 ساله. لیسانس نانوشیمی صنعتی و اولترا سونیک مدار بسته! قد و هیکل و قیافه هم که ماشا ا...ایشون چون فرهنگی و تحصیل کرده هستن 3800 تا سکه و یه خونه تو جردن خرجشونه! ماشین هم در حد آزرا و کمری قبوله!
- داداش مگه سر گردنه است؟
- خب عزیزم گرفتن این مدرکا و ساختن اون هیکلا خرج داره دیگه. تازه بقول کنفسیوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله ای!
- آره خوب. حالا بیا پایینتر ببینیم چی میشه.
- باشه.یکم صبر کن.... آهان این دیگه اکازیونه. یه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تایی هنر بریزه! اونو میتونم با 2800 تا سکه و یه آپارتمان حوالی ستارخان واست قولنامه کنم. یه پرایدی. پژویی هم باشه چه بهتر.
- راستش من ماشین یه کم برام سخته....
- خب بابا فهمیدم. یه خانومی هست 38 سالشه. قیافش بدک نیست. فقط یه 40 کیلویی اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که مادیات در زندگی مهم نیست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و یه خونه حوالی میدون خراسون هم واسش کافیه! با تاکسی هم حال میکنه حسابی!
- راستش اگه یکم دیگه بیای پایین ممنون میشم....
- لا ا.... صبركن من این زیرو ببینم. آهان. این دیگه راسته کار خودته. یه خانوم نجیب و اصیل و بساز .45 سالشه .البته نباید اونقدر ظاهر بین باشی که از قیافش بترسی! چیزای مهمتری هم تو زندگی هست. یه آلونکی حوالی پاکدشت و یه لقمه نون براش ایده آله. تازه چون میخواد وزن کم کنه اهل ماشین نیست. از اینجا تا چابهار هم پیاده ببریش صداش در نمیاد! اگه اینم رد کنی واسه بقیه عمرت باید بیای ننه بزرگ منو عقد کنی!
- خیله خب. گویا چاره ای نیست. ببینم من کی بیام برای صحبت با ایشون؟
- صحبت واسه چی؟
- واسه تفاهم و این حرفا دیگه.
- بخواب بابا ...مرد حسابی گویا تو باغ نیستیا. این حرفا واسه تو فیلماست.
- راست میگیا. خب پس من فردا با شناسنامه میام واسه عقد!
- مبارکه انشا....
ضرب المثلهایی در مورد ازدواج
ضرب المثلهایی در مورد ازدواج
هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشمهایت ( ضرب المثل)
مردی كه به خاطر پول زن میگیرد، به نوكری می رود. ( چینی)
لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. ( یونانی)
زن عاقل با داماد بی پول خوب میسازد ( انگلیسی)
داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. ( لهستانی)
دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح میدهد( ایتالیایی)
داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای ( فرانسوی)
درباره مادر عروس تحقیق كن 0 آذربایجانی)
برای یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی( چینی)
اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در درست بگیر ( اسپانیایی)
اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار( تركی)
ازدواج مقدس ترین قرارداد ها محسوب میشود( ماری آمپر)
ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است. ( سقراط)
ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود با زنی ازدواج كنید كه اگر مرد بود، بهترین دوست شما می شد. ( بردون)
با همسر خود یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلا نخواندی.( سونی اسمارت)
برای یك زندگی سعادتمندانه ، مرد باید كر باشد و زن لال ( سروانتس)
تا یك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند.(اسمایلز)
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آن ها را ببندید. (فرانكلین)
خانه بدون زن ، گورستان است. ( بالزاك)
تنها علاج عشق، ازدواج است. ( آرت بوخوالد)
ازدواج عبارت است از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل. (تن)
عشق سپیده دم ازدواج است . ازدواج شامگاه عشق ( بالزاك)
مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق می شوند با آن ها ازدواج كنند.( بن بیكر)
با ازدواج مرد روی گذشته اش خط میكشد و زن روی آینده اش ( سینكالویس)
خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست میاید( پاستور)
ازدواج كنید، به هر وسیله ی كه می توانید، زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شدید فیلسوف بزرگی می شوید( سقراط)
قبل از رفتن به جنگ یكی دوبار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن ( لهستانی)
مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (كارول بیكر)
با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن ( شارل بودلر)
دوام ازدواج یك قسمت روی محبت است و نه قسمتش روی گذشت از خطا ( اسكاتلندی)
اصل و نصب مرد وقتی مشخص میشود كه آن ها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا میكنند.( شاو)
ازدواج همیشه به عشق پایان می دهد ( ناپلئون)
ازدواج همیشه به عشق پایان میدهد ( ناپلوئن
ارتباط داشتن یا نداشتن! مسئله این است...

ارتباط داشتن یا نداشتن! مسئله این است...
سلام
آیا شما هم وقت ازدواجتون نرسیده؟
سن شما کم هست؟
تحصیلاتتون تمام نشده؟
کار پیدا نکرده اید؟
شرایط خانواده اجازه ازدواج به شما نمی دهد؟
و .....
غالبا یک تفاوتی که بیشتر در دختران و پسران در اوائل جوانی به جشم می خورد در مورد هدف از رابطه دوستی با جنس مخالف هست.
دختران معمولا به خامی تصور می کنند که برای یافتن همسر مناسب باید در یک رابطه احساسی با پسران دخیل شوند. غافل از این هستند که در اکثر مواقع این ارتباط دقیقا در جهت عکس این خواسته پیش می رود. چرا؟
چون در اکثر مواقع پسرانی طالب ارتباط درازمدت، پنهانی، و احساسی و عاطفی با دختران هستند که شرایط ازدواج ندارند. لذا این خلاء را توسط بازی گرفتن یک یا چند دختر با قول ازدواج در آینده ای نامعلوم ، پر می کنند.
از همین جا ریشه بسیاری از شکست های عاطفی و عشقی مشخص می شود. چون از همین آغاز هدف درونی دختر و پسر از این رابطه متفاوت است.
دختری دبیرستان را تمام کرده، یا دانشجو هست، یا شاغل هست و تمام امکانات ازدواج برایش مهیاست. او در درونش به پسری متعهد، با احساس و وظیفه شناس فکر می کند که عاشقانه در کنارش زندگی کند. و چون می خواهد مارک سنتی بودن بهش نخوره، چون نمی خواهد امل باشه، در محل کار، تحصیل، محله یا .... با همجواری که با پسری پیدا می کند کم کم علائمی از خود بروز می دهد و خود را در چنین رابطه احساسی وارد می کند.
در اینگونه شرایط اگر این دختر درست فکر کرده باشد باید آن آقا پسر نیز همین هدف را داشته باشد، لذا بدون نیاز به پنهان کاری و وعده و عید باید با هم و خانواده هایشان در عرض چند روز آشنا شوند و بعد طی مدت آشنایی که کاملا مشخص هست(مثل 10 روز ، 1 ماه ، یا 6 ماه )، همدیگر را بررسی کنند. اما می بینم که در عمل چنین اتفاقی نمی افتد ، چون آقا پسر اصلا به چیزی که فکر نمی کنه ازدواج هست. اما این مطلب را به دختر خانم نمی گوید. چون اگر بگوید من قصدم لذت و ارتباط عاطفی و جنسی و ... هست. رابطه شکل نمی گیرد.
لذا عبارات زیر را می گوید که همه نشان دهنده عدم تعهد، عدم مسئولیت پذیری، نداشتن شرایط ازدواج و ... هست.
* به جای فاز منطقی شناخت برای ازدواج ، سراغ فاز احساسی می رود.
*با عبارت علاقه ، عشق و احساس شروع می کنه، اما هیچ وقت از آن خارج نمی شود تا به مسائل ازدواج برسه.
*از آشنایی با خانواده و والدین دختر طفره می رود و به زمان فردای نامعلوم حواله می کنه
*خواهان طول کشیدن آشنایی ، بدون مشخص کردن زمان پایان آشنایی و شروع ازدواج می باشد.
*مخفی کاری، مکانهای خاص و خلوت و ساکن را جهت لذتهای عاطفی یا احتمالا جنسی خواهان هست.
*معمولا این پسرها بیشتر از اینکه در عمل تعهدی به ازدواج یا مسائل زندگی داشته باشند، در کلام و حرف زدن در مسائل احساسی پیشقدم هستند.
* اگر دختران جهت آزمایش به اینها رابطه صمیمی ، لمس یا هم آغوشی در یک مکان خلوت بدهند، اینگونه پسرها به شدت استقبال کرده و این را نشانه عشق می دانند. در واقع این پسرها برای ازدواج و حریم خانواده حرمتی قائل نیستند. اینها کسانی هستند که برای لذت جویی مرزی را بنام عقد زناشویی قائل نیستند. این پسران در عمل می گویند که بدون تعهد همسری شما را لمس و هم آغوش می شوند. و این احتمال به شدت وجود دارد که در آینده هم ، با افراد دیگری بدون عقد و ازدواج همآغوشی کنند. و این یکی از نکات ظریفی هست که ممکن است دختران به آن توجه کافی نداشته باشند.
*معمولا این گونه پسرها همیشه در چنته خود خروارها دلیل برای به تاخیر انداخت بحث ازدواج دارند. مثلا
- درسم تمام شود
- سربازی بروم
- شغل پیدا کن
- پس انداز داشته باشم
- شرایط خانواده را آماده کنم
- مخالفت خانواده و فامیل را کم کنم
- مسئله مسکن حل شود
- کسی در خانواده جلو من هست، صبر کن او ازدواج کنه
- امتحان یا کنکورم را بدهم
-و هزاران دلیل دیگر که همگی در یک امر مشترک هستند:
من با تو ازدواج می کنم. و فقط تو را دوست دارم، اما زمانش در آینده هست و نا مشخص هست.
این یعنی تا اطلاع ثانونی و نا مشخص تو را وابسته می کنم. تو را درگیر احساسات می کنم. و در آینده هم هیچ تضمینی برای ازدواج با تو وجود ندارد.
اما اگر دختری می خواهد متوجه شود که چه پسری به ازدواج فکر می کند، باید این را بداند پسری که زمان درس به درس ، زمان کار به کار، زمان سربازی به سربازی فکر می کند یعنی مسئولیتها کارهایش را دارد پس زمان ازدواج هم به سراغ ازدواج می آید. آنهم نه با سر دوانیدن دختر و امروز و فردا کردن و گاهی ماهها و در گاهی اوقات سالها فرد را به دنبال خود کشیدن.
اگر بحث شناخت هست باید از همان اول زمان شروع و خاتمه آن مشخص باشد. چه معنا دارد زمان شروع رابطه مشخص شود ولی زمان خاتمه و نتیجه گیری نامشخص باشد.
پس دختران باید بدانند پسری قصد ازدواج با آنها دارد که ابتدا شرایط ازدواجش را فراهم کرده است.
متعهدانه و بدون مخفی کاری در ارتباط ظاهر می شود.
به جای تمرکز افراطی روی احساسات رابطه، به مسائل ازدواج و شناخت معیارها همت می گمارد.
از آشکار شدن رابطه و در جریان گرفتن خانواده ها بیمی ندارد.
آقا پسرها، احساسات و زمان ازدواج
اما آقا پسرها که شرایط ازدواج ندارند به جای بازی کردن با احساسات دختران و دوستی های دم دستی، چه کارهایی باید بکنند.
آیا به بازی گرفتن زندگی و احساس یک دختر برای پرکردن اوقات فراغت و تنوع بخشیدن به هیجانات شخصی کار صحیحی هست؟
آیا نباید به وقت درس و کار و ....، انرژی خود را به مسائل خود متمرکز کنند تا به وقت ازدواج دارای توانایی لازم اداره زندگی باشند؟
وقتی ما کوچیکتر بودیم از جلوی هر مغازه که عبور می کردیم و چیزی دلمون می خواست ، و یک لنگه پا می ایستادیم و پا به زمین می زدیم و گریه می کردیم که اونو می خواهیم. گریه می کردیم ، التماس می کردیم و خلاصه به هیچ چیزی و کسی هم کاری نداشتیم. نه به قیمتش، نه وقتش ، نه شرایطش.
البته این از خصوصیات کودکی هست. یعنی نسبت به امیال و خواسته ها صبور نیستیم. و نمی توانیم خواسته های خود را به تاخیر بیندازیم. و البته این کار را بزرگترها به اجبار برای ما می کردند. مثلا می گفتند الان وقتش نیست و دست ما رو می کشیدند و می بردند تا سر فرصت به خواسته ما رسیدگی کنند.
اما کم کم که بزرگتر می شویم یاد می گیریم که نیازهای خود را بسته به شرایط به تاخیر بیندازیم. ابتدا مسئله دفع ادرار است. قبلا در زمان نوزادی هر وقت نیاز به دفع داشتیم بدون توجه به موقعیت به نیازمان پاسخ می دادیم. بعدها یاد گرفتیم که صبر کنیم تا شرایط مهیا شود و به دستشویی برسیم.
کمی بزرگتر شدیم یاد گرفتیم که نیاز خوردن و خوابیدن خود را تحت کنترل قرار دهیم. لذا در زمان مدرسه ، یکساعت کلاس را تحمل می کردیم تا به زنگ تفریح برسیم و گرسنگی و تشنگی خود را جواب معقولانه بدهیم.
خلاصه :
ما همین طور که بزرگ می شویم یاد می گیریم که منافع و لذتهای کوتاه مدت را در قالب برنامه ها و مدیریت ها تنظیم کنیم. به نحوی که به لذتهای ماندگار دست پیدا کنیم و به تبعات رنجزای آن گرفتار نشویم. لذا برنامه درسی سخت برای کنکور می ریزیم. نه اینکه طالب رنج درس خواندن باشیم، بلکه یاد گرفته ایم برای رسیدن به اهداف عالی تحصیلی باید میزانی از بی خوابی و عدم استراحت را تحمل کنیم.
اما در خصوص نیاز جنسی و عاطفی اولیه دوران نوجوانی و جوانی هم مسئله شبیه مسائل بالاست. یعنی همانطور که در زمینه های دفع ادار، گرسنگی، تشنگی، برنامه تحصیلی آموخته ایم که تعجیل نکنیم و با توجه به شرایط و تاخیر به زمان مناسب ، نیازهایمان را ارضاء کنیم. در خصوص مسائل جنسی و عاطفی نیز لازم است چنین کاری را انجام دهیم. یعنی تا وقتی که شرایط ازدواج نداریم، سعی کنیم انرژی خود را جهت فراهم کردن شرایط ازدواج و سن ازدواج و ....، تمرکز دهیم.
اگر شما در انجمن مشاوره ازدواج ، بخش رابطه دختر و پسر گشتی بزنید، متوجه می شوید تمام کسانی که این خویشتنداری و برنامه ریزی در مورد تمایلات جنسی و عاطفی خود ، انجام نداده اند، به مرور با فراهم کردن زمینه های وابستگی و تبعات شخصی و خانوادگی آن دچار مشکلات عدیده ای از جمله افسردگی، عصبانیت، فرار از منزل، مشکلات تحصیلی ، خانوادگی، شغلی و حتی در پاره ای از موارد خودکشی شده اند.
با توجه به این مطالب توصیه مشاوران خانواده و ازدواج همواره اینست که قبل از فراهم آمدن شرایط انتخاب و ازدواج خود را درگیر روابط عاطفی ، هیجانی یا جنسی با جنس مخالف (متفاوت)، نکنید. و هر وقت نیز شرایط ازدواج فراهم آمد باز برای شناخت کامل بیشتر روی شناخت معیارها متمرکز شوید نه احساسات انفجاری و خام.
نتیجه:
1-فراهم آوردن شرایط ازدواج
2- بررسی شناختی دقیق معیارها در شخصی که به او علاقه مندیم از طریق رسمی و آشکار
و تا قبل از فراهم آمدن موقعیت ازدواج نیاز است که انرژی خود را روی سایر زمینه های لازم متمرکز کنیم
فقر و تکدی گری در کشورمان
بچه که بودم مادرم بهم میگفت: هیچ وقت منع کسی نکن٬ یه روز ازش پرسیدم یعنی چی منع کسی نکن؟؟؟ گفت: اگه دیدی کسی داره از روی ناچاری کاری و یا گناهی میکنه اون رو شماطت نکن چون خدا همون روز رو به سر آدم میاره٬ بعدها که بزرگتر شدم دیدم که این مسئله در آموزه های دین هم هست البته به شکلی دیگه. امروز در حال وبگردی به وبلاگی برخوردم که با چند کاریکاتور فقر و تکدکی گری در ایران رو به سخره گرفته و پیامش به مخاطبینش این بود که متکدیان و فقرا اشخاص دروغگویی هستند و به اونها نباید کمک کرد!!! من برای ایشون نظر گذاشتم و گفتم ما در دینمون در مورد کمک به فقرا آموزه هایی داریم که با این گفتار شما کمی مخالفت داره و ایشون در جواب نظر من گفتند که اینها دروغگو هستند و نیاز مالی ندارند و کسی که نیازمند واقعی باشه هیچ وقت آبروش رو کف دستش نمیذاره و به نهادهای حمایتی چون کمیته امداد امام خمینی و بهزیستی و ... میره. نمیدونم تا به حال خوب به مسئله فقر و تعداد فقرای کشورمون دقت کردین؟؟؟ متاسفانه مسئله تکدی گری در کشور ما وضعیت بسیار تاسف باری داره و مرتب هم داره به تعداد بی خانمانها و متکدیان اضافه میشه. من در پاره ای از موارد با اون دوستمون موافقم ولی دلایل زیادی هم دارم که بگم حرفشون زیاد درست نیست اول اینکه شخصی که فشار مالی و گرسنگی جونش رو به لبش رسونده باشه مخصوصاً اگه این فشار رو خانواده تحت سرپرستیش باشه مطمئناً دست به هر کاری میزنه که تکدی گری٬ دزدی و خودفروشی از اونهاست ایشون فرمودن باید به نهادهای حمایتی برن خوب قبول اما آیا نهادهای حمایتی میتونن این تعداد زیاد فقرا رو پوشش بدن؟؟؟ مخصوصاً که بعلت درست محافظت نکردن از مرزها تعداد زیادی فقیر و متکدی افغانی٬ پاکستانی و عرب هم در کشور ما وجود دارند که به جراءت میگم تعداشون از میلیون هم بالاتر زده خوب نمیشه که فقط به فقرای کشور خودمون سرویس داد این بنده های خدا هم انسان هستند.
گفته شده خطر فقر در ایران درآمد ماهیانه ۴۰۰ هزار تومان است البته کم کمش را گفتم چون در تهران وضعیت به کلی متفاوت است به نظر شما اگر یک مستمند به نهادهای حمایتی مراجعه کند چه میزان مقرری دریافت میکند؟؟؟ نه اینگونه هم نیست که دوست ما فکر میکند ما در کشور خود تعداد زیادی فقیر متکدی و غیر متکدی و خارجی و داخلی داریم که متاسفانه نه تنها تعدادشان کم نمیشود بلکه روز به روز به این افراد اضافه شده و چهر جامعه را زشت و زشت تر میکند. در دین ما آمده است که اگر شخصی از ما درخواست کمک کرد تا آنجایی که میتوانیم به او کمک کنیم و بازهم گفته شده که فقرای خانواده و اهل محل در اولویت هستند چون اگر هر کس مواظب وضع مالی اطرافیان خود باشد فقیری باقی نمی ماند٬ کشورهای متمدن غربی سالهاست که این مشکل را تا حدودی حل کرده اند به صورتی که دولت متولی اصلی کمک به نیازمندان جامعه است و مردم با دادن مالیات او را یاری میکنند هر گاه شخصی متوجه یک خانواده نیازمند شد این مسئله را به نهادهای دولتی گزارش میدهد و ماموران دولت مشکل وی را بررسی میکنند اما در کشور ما فکرش را بکنید اگر بخواهیم با دیدن فقیری آن را گزارش کنیم باید چه شماره تلفنی را بگیریم؟؟؟ اصلاً این همه نیرو در دستگاه دولت هست که این همه متکدی را سامان دهد؟؟؟ جواب خیر است و وضعیت فقر به حدی خطرناک شده که هر لحظه امکان این فاجعه انسانی دور از ذهن نیست. پسرها و دخترهای نیازمند که غروری دارند کمتر تکدی گری میکنند متاسفانه پسرهای جوان رو به بزهکاریهایی چون دزدی و قاچاق مواد مخدر می آورند و دختران رو به فحشا ولی در سنین کم و یا زیاد فقط مجبور به تکدی گری هستند.
من در برخورد با متکدیان تا بتونم کمک میکنم حتی با دادن یه سکه کوچیک و اگه نداشته باشم سرم رو پایین میندازم ولی هیچ وقت نگفتم ای بابا این پول داره و اینها همه دروغگو هستند چون میدونم خیلیهاشون دروغ نمی گن و اگه دارن الان دست جلوی من دراز میکنن این امتحانیه که امروز من و اون در دو شرایط متفاوت باید پس بدیم٬ تا کی باید ما تو خیابون راه بریم و با صحنه هایی مواجه بشیم که دلمون رو تکه تکه کنه؟؟؟ بچه های کوچیکی که دارن یا گدایی میکنن و یا یه چیزی به دستشونه و میخوان به زور اون رو بفروشن٬ آدمهایی که سر چهار راه ساز میزنن و با لبخندی تصنعی به ما سلام میکنن٬ زنهایی که گوشه خیابون با صورتهایی رنگ کرده ولی با غمی وحشتناک در نگاه منتظر ترمز اتوموبیلها هستند٬ از اون طرف یه نگاه بندازین خیلیها رو میبینید که از وضع بد اینها دارن سوء استفاده میکنن و یا مسخرشون میکنن و انقدر حالیشون نیست که بفهمن شاید فردا نوبت اونها باشه که دستشون رو جلوی مردم دراز کنن.
محرم
بار دیگر محرم آمد، ماه شهادت و ایثار، ماه عشق و آزادگی، مردانگی و انسانیت، ماهی که مظهر تمام قامت انسانیت است، محرم ماه آزادگی انسانیت است، ماه تغییر نگرش انسان به انسان، تغییر تفکر انسان نسبت به هستی ،قضا وقدر، جبر و اختیار ، بودن و نبودن. |
محرم یعنی اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید، یعنی زیباییهای زندگی برای خدا بخاطر خدا و با خدا، محرم با تبش دل زینب زندگی کردن است.
این ماه بهترین صحنه برای آزمایش و آزموده شدن است، آزمایشی برای در کنار هم بودن و یکی شدن، تمرین در کنار یکدیگر برای رسیدن به هدفی مشترک، تمرینی برای ایثار جان به خاطر هدف و تمرینی برای بزرگ شدن و سرافرازی و سربلندی، تمرینی برای بهتر زیستن و با غیرت و افتخار زندگی کردن، محرم حریم ایمان و حصار قرآن است.
محرم تحریم بازار باطل در جهت رونق حق و حقیقت است، محرم اهرم حرکت دهنده انسان هاست، محرم به بودن و یا نبودن به حیات انسانی، به تاریخ و تمدن معنای نوینی بخشیده است، محرم مرگ را شکوهمندانه امضا کرده است.
آری محرم ماه اقامه نماز در میدان جنگ و در پناه استقامت ایمان است، محرم ماه تطهیر ارواح آلوده به دنیا در چشمه سار اسلام ناب محمدی(ص) است.
محرم چگونگی پاس داشتن عقیده را به ما آموخت و راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست خود ترسیم کرد و حسین راهنما و دلیل راه شد.
شرف، فضیلت، دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید. عشق از نامش حرمت یافت و ستم سوزی و کفرستیزی درس اول کلاسش شد.
حسین نماد و شاخصه استمرار دین، آیات قرآنی و سنت نبوی است و نیز نماد حقیقتی مظلوم و متکی به عترت که در طول قرون و اعصار به نام تشیع شناخته شده است.
بوی محرم یعنی روح حسین و روح حسین یعنی بیعت ناگسستنی ما با اسلام.
بوی محرم همان بوی آشناییست که بی عدالتی ها و نامردمی ها در سفر زمان ذره ای از عظمتش کم نکرد و دل ها را با آن طراوت بخشید و ایمان را در سینه ها زنده نگاه داشت. کربلا سرزمین، عشق آفرینی، ادب سالاری، آیینه تمام نمای شکستن حصارها و تعلقات
و یادآور ذوب در ولایت است و چه زیبا انسان در کربلا به خلیفه الهی جامه عمل پوشاند.
انسانهایی که به فرموده سیدالشهدا بی نظیرترین یاران لقب گرفتند و مهربان ترین و با گذشت ترین های خلق بودند و انسان هایی که تن به اسارت ندادند و خود را آزاد کردند.
با آمدن محرم عالم رنگ و بوی دیگری می گیرد، عطر دل انگیز و شوق آفرین حسینی در فضای عالم و بخصوص در میان ملت مسلمان طنین انداز می شود. اندوه و غم و ماتم در وجود انسانهای آزاده خانه می کند.
تبلیغات


